محسن امین - محل تولد:فیروز آباد فارس، محل دفن:روستای لهراسب، محل وفات:کشور سنگاپور.»روی دو سنگ قبر گرانیتی سیاه این عبارت ها مثل هم تکرار شده اند.
بالای این سنگ ها تکه سنگ ایستاده دیگری کار گذاشته اند که روی آن، خواهران به هم چسبیده به آنهایی که آمده اند بر مزارشان فاتحه ای بخوانند، نگاه می کنند و چیزی می گویند.
امروز، یکی از پنج شنبه های تکرار شدنی سال است و نزدیک به سالروز جدایی لاله و لادن و اینجا، گوشه ای از قبرستان قدیمی روستای لهراسب فیروزآباد فارس است.روستایی کوچک و کم جمعیت که حالا به خاطر این دو خواهر، اسم اش در "ویکی پدیا"هم پیدا می شود.
پارک لاله و لادن
ساعت 4 عصر به لهراسب می رسیم.توی راه به جای تابلوی روستا، یکی دو تابلو که رویشان نوشته اند به "طرف مزار لاله و لادن"راهنمای مسیرمان شده اند.مستقیم می رویم به سمت قبرستان کوچک ده؛ صدای مناجات از مسجد ده که گلدسته اش همان نزدیکی است می رسد، اما هنوز خبری از زندگان بر مزار رفتگان ده نیست.نگار که کمی زود آمده باشیم.هوا هنوز گرم است.برای پیدا کردن خواهران دوقلویی که دیگر روستا را به نام آنها می شناسند، نیازی به جستجو نیست، کناره مزارهای روستا، سنگ قبر گرانیتی بزرگی که اطراف اش با موزائیک فرش شده آرامگاه همیشگی خواهران غریب روستاست.قیافه محدوده موزاییکی نشان می دهد که پروژه بهسازی پارک لاله و لادن خیلی وقت است به حال خودش رها شده؛
کمی آن طرف تر هم، یک تابلو به چشم می آید که باد و آفتاب رنگ و لعاب اش را از بین برده، روی تابلو، عنوان های "بنیاد مسکن" و "خرداد86" به چشم می آید.اما هنوز هم دور محدوده سنگ قبر 6 ستون میله گردی نصفه نیمه این همه سال مانده اند معطل تا شاید پروژه تمام شود و مزار خواهران غریب تکمیل؛در مرز پارک لاله و لادن و قبرستان قدیمی روستا هم دو تا تابلو اعلانات گذاشته اند برای رهگذران که قصه خواهرها را مستند بخوانند. آنجا از پیام تسلیت “محمد خاتمی” و “حامد کرزای” رؤسای جمهور وقت ایران و افغانستان هست تا پیام تسلیت شهروندان اروپایی و آمریکایی؛ "شاهپور" برادربزرگ تر لاله و لادن آنجاست:« اولش آمدند و شروع کردند ولی بعد گفتند بقیه اش با خودتان، حساب کردیم دیدیم 20 میلیون خرج دارد.پولی که ما هیچ وقت نداریم.اما به اسم این بچه ها خیلی پول گرفتند.»
زیر دیوارهای سیمانی
تا آمدن نسیمی بر مزارها و آدم هایی به آن حوالی، سراغ خانه بیژنی ها را می گیریم.نزدیک است.می گویند یک کوچه آن طرف تر، پیرزنی که توی سایه نشسته راهنمایی مان می کند.می پرسیم:"خانه خانواده لاله و لادن کجاست؟"در که می زنیم، شک داریم که قبول مان کنند یا نه، اما تردید زیاد طول نمی کشد و خیلی زود، توی اتاق پذیرایی شان نشسته ایم.روی دیوارهای سیمان کاری شده اتاق، پرشده از قاب های دخترها، از عکس فارغ التحصیلی شان تا صحنه خداحافظی بابا از تابوت[های]شان.می گویند از کجا آمده اید؟ میگوییم از تهران، می گویند این همه سال کسی سر نزده و چیزی ندیده ایم.حاج خانم دم در می نشیند.فاصله مان زیاد است و صدای پنکه سقفی و وول خوردن نوه ها هم مزید بر علت می شود که حرف همدیگر را نشنویم.بلند می شود و می آید نزدیک:«بچه سوم ام بودند.یعنی آن موقع مثل الان نبود.خودم هم نمی دانستم دوقلو دارم.تا اینکه توی بیمارستان فیروزآباد، بعد سزارین بچه ها را نیاوردند پیشم.مادرم بالای سرم بود.گفت دو تا دختر داری؛ اما فعلاً نمی شود آوردشان، پیش دکترها هستند.بعد هم بردندشان شیراز؛ آنجا هم همین طور ماندند تا گم شان کردیم.»اسماعیل می خندد، برادر کوچک خواهرهاست: «عید به عید که می آمدند، پیک نوروزی من را حل می کردند.»بیشتر می پرسم اما انگار تنها خاطره اش از آنها همین لطف خواهرانه است.
حافظیه در لهراسب
"به اسم لاله و لادن خیلی کارها کردن"این جمله را هر چند دقیقه یک بار از زبان آنهایی که آمده اند بالای مزار می شنوی: همه شان از اهالی روستا نیستند.
هر پنج شنبه اینجا چند تا میهمان دارد که می آیند احوال دوقلوهای کنار هم خوابیده را بپرسند و فاتحه ای بخوانند.دختران دانشجوی دانشگاه آزاد فیروزآباد دارند در مورد مزار لاله و لادن بحث می کنند:«برای بار دوم است که می آییم، تصورمان چیز دیگری بود. یک جای ترو تمیز؛ باورمان
نمی شد اینجوری باشد.یک آرامگاهی، مقبره ای، چیزی.ولی می بینید که اینطوری است.هر چه باشد لاله و لادن آدم های خاصی بودند با سرگذشت خاص تری که بین المللی شان کرده بود.»یکی از اهالی می گوید:«به اسم لاله و لادن خیلی کارها کردند کلی پول جمع شده بود که حتی به آرامگاه شان هم نرسید.قول داده بودند آرامگاه درست کنند.ولی خبری نشد.یعنی رهایش کردند.این جای ستون های دور تا دور را می بینید؟ »یکی از دانشجوها می گوید اینجا را باید درست می کردند برای توریست ها، توی جهان همه آنها را می شناسند و سرگذشت شان را خوانده اند.مثل حافظ و سعدی؛ دیگری می گوید اینجا را با حافظیه مقایسه نکنید، هر چند آنجا هم خیلی چیزی ندارد.ولی به "اسم لاله و لادن خیلی کارها کردن."
لاله، لادن کجائید؟
کم کم خانواده بیژنی هم می آیند.هم "زهرا"بچه بزرگ خانواده و هم شاهپور پسر بزرگ آنها که 2 سال از خواهرهای دوقلو بزرگ تر بوده، بچه ها اما، قبل از هر چیز رفته اند سمت درخت های توت که هنوز میوه شان نارس است.
مادربزرگ صدای شان می زند:"لاله، لادن بیائید می خواهند ازتان عکس بگیرند."لاله و لادن تندی می پرند جلوی دوربین عکاسی:"لاله دختر زهراست، لادن هم دختر شاهپور؛"