مهدي عليپور - وقتی درباره 8 سال جنگ تحمیلی حرف میزنیم نمیتوانیم نام «مهدی منعم» را از قلم بیندازیم. عکاسی که تلخ ترین لحظات جنگ را ثبت و ضبط کرد تا امروز ما جنگ را و تاریخ آن دوران را از قاب دوربین او نگاه کنیم.
عکسهای او با زبان بیزبانی به ما میگویند سالهاست جنگ مثل یک تاریخ در تقویم بلند این سرزمین پنهان شده، اما هنوز که هنوز است در گوشه و کنار این خاک، بقایای جنگ مثل دشمنی نامرئی نفسها را به شماره میاندازد و دست و پایی را درست مثل یک سلاخ بیرحم قطع میکند. عکسهای منعم درباره زندگی آدمهایی میگوید که روی مین رفته اند،شیمیایی شدهاند، جانبازند و... هنوز جنگ برایشان تمام نشده است. «فیلیپ جونز گریفیث» عکاس مشهور جنگ ویتنام جملهای دارد که بنظر میرسد درباره منعم و عکسهایش صدق میکند. او میگوید: «من روایتگری هستم با ادراکی که حقیقت را نشان میدهد به مانند یک وکیل که مدارکی را برای هیئت ژوری میآورد. سعی میکنم آنچه را که اتفاق افتاده شرح دهم.» این درست کاری است که منعم با عکسهایش درباره 8 سال جنگ تحمیلی و قربانیان آن انجام داده است. او در سال 1339 در رشت به دنیا آمده و در سال 1357 فعالیت حرفهای عکاسی خود را با خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران آغاز کرده است. منعم از اولین عکاسانی است که در عکسهایش معلولان جنگی، قربانیان مین و جانبازان شیمیایی را به تصویر کشیده است. نمایشگاه عکسهای او با نام «قربانیان جنگ» در گالری «راه ابریشم» بهانهای شد که پای حرفهایش بنشینیم و درباره عکاسی جنگ حرف بزنیم.
وقتی به عکسهای شما نگاه میکنیم،اولین چیزی که در ذهنمان جرقه میزند این است که جنگ هنوز ادامه دارد. درست است که جنگ دیگر پشت خاکریزها، در خط مقدم و زیر آتش گلولههای دشمن نیست، اما آثارش هنوز باقی است و هر روز گوشهای از این کشور قربانی میگیرد. شما با این عکسها به دنبال انتقال چه پیامی به بیننده آثارتان بودید؟
من سالها عکاس جنگ بودم و در آن دوران با واقعیتهای جنگ جور دیگری آشنا شدم. چون از نزدیک درگیرش بودم و همه اتفاقات آن را با گوشت و پوستم لمس کردم. این شناخت را پیدا کردم و وقتی جنگ تمام شد به حکم دیگری کارم را درباره جنگ ادامه دادم. همه فکر میکردند بعد از 8 سال جنگ تمام شده، ما آتشبس را پذیرفتیم، دیگر گلولهای شلیک نمیشود و بهتر است برویم دنبال زندگی مان. اینکه ما برویم دنبال زندگی مان واقعا تصمیم خوبی است. بالاخره آدم که همیشه نباید در جنگ باشد. اما من احساس کردم که واقعا جنگ تمام نشده. احساسم هم از اینجا ناشی میشد که در جنگ زندگی کرده و با عواقب و اتفاقات آن آشنا بودم. حقیقت این است که تازه جنگ برای عدهای بعد از8 سال دفاع مقدس آغاز شد. عدهای دیگرحتی جنگ برایشان شروع نشده بود، عده دیگری هم بین نه جنگ نه صلح داشتند زندگی میکردند. وقتی میگویم جنگ برای عدهای تمام نشده چون آنهایی که مصدوم شیمیایی هستند یا هر روز در شهرهای مرزی روی مین میروند و اعضای بدنشان را از دست میدهند وعواقب و آثار جنگ را با خودشان دارند،چطور میتوان گفت که جنگ برایشان تمام شده؟ تو میتوانی همچین چیزی بگویی؟ ریههای از کار افتاده ،عمل هایی که هر سال مصدومان شیمیایی دارند، داروهایی که هر روز میخورند، به زمین خوردنهای نابهنگام به دلیل مشکلان تنفسی و... نشان میدهد این آدمها هنوز دارند میجنگند. خیلی از آدمهایی که من عکسشان را گرفتهام بعد از سالها که از آتشبس میگذرد تازه آثار شیمیایی شدنشان رو میشود و مشکلاتشان یکی یکی مثل زخمی کهنه سر باز میکند. الان دیگر خبری از نیروهای عراقی در خاک ما نیست، ولی نیروهای نامحسوس و کشندهتری از نیروهای عراقی باقی ماندهاند. مین هنوز هم در شهرهای مختلف ما قربانی میگیرد. در واقع این عکسها میخواهد نشان دهد وقتی جنگی اتفاق میافتد تبعات آن روی چند نسل بعد هم تاثیر میگذارد و قربانی میگیرد.
یکی دیگر از ویژگی عکسهای شما این است که از سطح عبور میکند و به عمق جنگ و تبعات بعد از آن میپردازد. برای موفق شدن در این کار شما باید به این آدمها خیلی نزدیک میشدید. در حالی که همه میدانیم ارتباط با آدمهای جنگ خیلی سخت است و وقتی آنها کسی را با دوربینی روی دوشش میبینند همان اول از مقابل دوربین میگریزند. چطور اعتماد آنها را به دست آوردید؟
به همین آسانی که من شما را پذیرفتم. من از پشت سیم تلفن صداقتی در صدای شما حس کردم و به این صداقت جواب مثبت دادم. همه ما در زندگی مان با آدمیهایی مواجه میشویم که اگر احساس کنیم او صداقت دارد و برای اینکه کارش را راه بیندازد به سراغ ما نیامده، قطعا با هر وضعیت لااقل او را به حریم خودمان راه میدهیم. ویژگی کار من به این دلیل نبود که عکسهای خوبی گرفتم، این عکسها را همه آنهایی که الفبای عکاسی را بدانند هم میتوانند بگیرند. الان دوربین دیجیتال آمده دست کسانی که ممکن است از این سوژه 100تا عکس بگیرند و یکی از این 100فریم خوب از آب دربیاید. تفاوت عکسهای من فقط بخاطر ارتباطم با این آدم هاست. این ارتباط هم یک شبه به دست نیامده. به این دلیل مستحکم شده و هنوز هم ادامه دارد که من برای عکاسی از این آدمها منافع زودگذر اقتصادی نداشتم. یا قرار نبود از عکسهای این آدمها پول در بیاوردم. دوم اینکه منافع رسانهای نداشتم. سردبیر به من نگفته بود آقا برو فلان جا و عکس بگیر و من به هر شکل ممکن بخواهم از این آدمها عکس بگیرم. معتقدم که این آدمها باید بپذیرند که جلو دوربین من بایستند تا من عکسشان را بگیرم. برای اینکه این اتفاق بیفتند، اولین چیزی که من باید داشته باشم صداقت حرفهای است. من باید به عنوان انسان به خودشان و شخصیتشان احترام بگذارم و چون همه اینها را رعایت میکنم نتیجه این میشود که گردآوری این مجموعه 12سال طول میکشد. یک کار12ساله نشان میدهد که عکاس به تعهدات خودش عمل کرده است.
وقتی رفتم سراغ این آدمها نگفتم که من عکس تو را میگیرم تا دستت را درست کنم. نرفتم بگویم اگر فرشی زیر پایت نیست یا خانه ات مشکلی دارد من حل میکنم. اصلا اینطور نبوده. با صداقت گفتم برای عکس گرفتن آمدم و هیچ اتفاقی قرار نیست با عکسهای من برای شما بیفتد. اما شما متعلق به تاریخی هستید که این تاریخ دیگرفقط به شما تعلق ندارد،به من هم تعلق ندارد، به نسلهای بعد از من و شما تعلق دارد و ما موظف هستیم به نسلهای دیگر نشان بدهیم که در چه شرایطی و چگونه زندگی کردیم.
اسم مهدی منعم با عکاسی جنگ گره خورده است. خیلی از عکاسها در جنگ عکاسی کردند اما وقتی جنگ تمام شد آنها هم سراغ موضوعات دیگری رفتند. اما پروژه اصلی شما بعد از جنگ عکاسی از جانبازان بود که به نوعی به تبعات جنگ اشاره میکرد. چه اتفاقی در جنگ برای شما افتاد که از این فضا جدا نمیشوید؟
واقعیت این است که من دوست ندارم که تجربههای نیمه تمامی از خودم به جا بگذارم. یعنی بگویم که من عکاس جنگ بودم و تمام. خب که چی؟ همه میتوانستند اگر به آنها هم اجازه داده میشد در محیط جنگ عکاسی کنند. بعد از جنگ چی؟ میخواهیم با عکاسی جنگ به کجا برسیم؟ میخواهیم برای خودمان رزومه درست کنیم؟ پس ادامه کارچه میشود؟ این جنگ به کجا رسید؟شاید خیلی جاها به ندرت اتفاق افتاده که یک عکاس فقط یک موضوع را سالها برای کار انتخاب کند و اصلا هم برایش مهم نباشد که بگویند فلانی توانایی ندارد در عرصههای دیگر کار کند و... اینها برایم مهم نیست. جنگ واقعی زندگی این آدم هاست. زندگی جانبازان بخش مهمی از جنگ است، یا همینطور تشییع شهدا که همه مرتبط با موضوعی است که به نظر من یک نفر نباید این کار را بکند. باید نهادی تشکیل میشد و این کار را انجام میداد. این نهاد یک گروه را حمایت میکرد و مثلا میگفت شما10سال روی این موضوع کار کنید. چنین نهادی باید به این نتیجه میرسید که روی این موضوع کار کند، حالا آن نهاد شکل نگرفته و مهدی منعم این کار را دارد میکند و نمیخواهد نیمه تمام رهایش کند.
فکر میکنم جوابم را نگرفتم. میخواهم به آن دغدغه اشاره کنید که سالهاست شما را درگیر جنگ و تبعات آن کرده است.
دلم نمیخواهد کسی به سرنوشت این آدمها دچار شود، نه در ایران نه در هیچ جای دنیا. این عکسها میتواند هشدارهای جدی باشد و میتواند روی افکار عمومی، رسانهها و روی خیلی هایی که فکر آزاد و دغدغههای انسانی دارد تاثیر بگذارد.
به نظرم این نمایشگاه جایی برای دیدن آدم هایی است که بعد از جنگ کمتر دیده شده اند. اینطور نیست؟
بله،چون من با این عکسها کاسبی نمیکنم یا قرار نیست سفر خارج بروم. اول من این کار را برای دلم کردم،دوم اینکه معتقد بودم این کار باید بشود و دست آخر این عکسها تاریخ مملکت است و باید روایتگر بخش مهمی از اتفاقات جنگ باشد. من به این دلایل سراغ عکاسی از قربانیان جنگ رفتم و چون دلایلم این بوده پس فکرو برنامهای هم برایش دارم تا این آدمها دیده شوند. هرگز نمیگذارم این عکسها در آرشیو بماند.
وقتی به عکسهای شما نگاه میکنم به یاد جملهای از رابرت کاپا عکاس فرانسوی در تیتراژ فیلم مشهور «عکاس جنگ» میافتم که در آنجا میگوید: «اگر عکسهای شما به اندازه کافی زیبا نیستند، شما به اندازه کافی نزدیک نشدهاید.» فکر میکنم این جمله درباره عکسهای شما صدق نمیکند چون کاملا به سوژه هایتان نزدیک شدیدو از نزدیک دردهای آنها را لمس کردید؟ میخواهیم درباره این ارتباط عاطفی بیشتر توضیح دهید.
من در این پروژه چیزهایی به دست آوردم که بسیار شخصی هستند و بین من و این آدم هاست. گفتنش آنها را از حالت شخصی و حسی خارج میکند. اما همین را بگویم که ارتباط من با این آدمها صرفا دریک پروژه عکاسی خلاصه نمیشود و با خیلی از آنها هنوز ارتباط کاملا عاطفی و حتی رفت و آمد خانوادگی دارم. اینکه این آدمها من را از خودشان میدانند از همه چیز برایم مهم تراست. منظور کاپا از آن زیبایی این نیست که سوژه ما زیبا باشد و یا چشم و ابروی قشنگی داشته باشد. او به پیام عکس اشاره میکند. نچوی که فیلم «عکاس جنگ» درباره اوست عکس هایی دارد که تکاندهنده و در عین حال زیباست. عکسهای قحطی زدههایش را که نگاه میکنید در عین حال که آدم واقعا متاثر میشود یک زیبایی در آنها میبیند. عکسهای این نمایشگاه ممکن است از این نظر عکسهای زیبایی باشد، اما اتفاقات بعد از عکاسی برای من خیلی مهم تر بوده. تا شما به این آدمها و کار و هدفتان باور نداشته باشید امکان ندارد عکسهای ماندگاری خلق کنید. این عکسها را اگر یک عکاس 25 ساله یا30 ساله میگرفت، حال و هوای دیگری پیدا میکردند. من لااقل به مرز پختگی شخصیتی رسیدم. یعنی خیلی چیزها برای من حل شده است و به جای اینکه احساسی و زودگذر فکر کنم، موضوعات را عقلانیتر میبینم. من دیگر عکاس جوان جویای نام نیستم که بخواهم با این عکسها در جشنوارهای شرکت کنم و جایزه بگیرم. همه این راهها را مدتها پیش پشتسر گذاشتم و به جایی رسیدم که باید نگاهم وعکسهایم باید با یک عکاس جوان فرق کند.
اینجا در دفتر یادبودی که برای نمایشگاه گذاشته اید به جمله جالبی از سه جوان متولد سال 61 برخوردم که به نظرم تاثیرگذاری عکسهای شما در نسل جدید را نشان میدهد. در اینجا نوشته شده: «نسل ما در جنگ نبود، اما به واسطه عکسهای شما به عمق فاجعه پی برد.» فکر میکنید عکسهای شما چه تاثیری در آنهایی که جنگ را ندیدهاند گذاشته است و نوع ارتباط آنها با عکسهای مهدی منعم چگونه است؟
به نظرم یکی از خصوصیات همه کارهای غیرسفارشی و حمایتی در همین است که میتواند با مخاطبان ارتباط درست برقرار کند. با چند نفری که درباره نمایشگاه صحبت کردم و فکر میکنم عکسها به خوبی توانستهاند پیامشان را صادر کند. عکسهایم ارتباط خوبی را با آدمهایی که حتی جنگ را به چشم ندیدهاند برقرارکرده اند. یک چیز جالب به شما بگویم. خانمی همین چند روز پیش آمد به نمایشگاه و عکسها را دید و یک سوالی از من کرد که خشکم زد. گفت: «این عکسها را در ایران که نگرفتی؟» گفتم خانم مگر شما زیرنویس عکسها را ندیدید؟گفت: «نه، این عکسها آنقدر تکان دهنده بود که به زیرنویسها نگاه نکردم. مگر الان تو ایران جنگه؟» ببینید این قضیه نشان میدهد که این عکسها با وجود اینکه تلخ و خشن است مردم به آنها نگاه میکنند و ارتباط برقرار میکنند. من جوان هایی را دیدم که ارتباطشان با عکسها صمیمیتر و نزدیک تر از کسانی است که جنگ را دیدهاند و در آن دوره زندگی کردند. دلیلش هم این است که این جوانها آدمهای پشت این عکسها را میبینند.
مجموعه ای از عکس های مهدی منعم را می توانید در بخش گزارش تصویری ببینید.