هزاران جوان اهل گنبدکاووس به امید بردن بلیطهای شرطبندیشان به کورس اسبدوانی این شهر میروند
آفتاب پاییزی گنبد شوخی ندارد؛ تیز است. در این هوای گرم پاییزی که خبری حتی از یک لکه کوچک ابر هم نیست، بدن اسبها را لای پتو با طناب پیچیدهاند که زیر آفتاب عرق نکنند که خدای نکرده سرما نخورند. به سرشان هم یک سطل زباله پلاستیکی بستهاند که از آن تو علوفه بخورند. هنوز از مردم خبری نیست. اوضاع به نظر آرام میرسد اما همه میدانند این آرامش قبل از طوفان است. اینجا زمینی وسیع است که اسبها در اتاقکهای کوچک سیمانی و آهنی نگهداری میشوند تا موعد مسابقه فرا برسد. اینجا اسبها را بیشتر از آدمها تحویل میگیرند. کوچکترین امکانات رفاهی برای مردم بازدیدکننده، سوارکاران و حتی مالکان اسبها وجود ندارد. فضا پر از مگس و بوی تعفن است اما ستارگانی زیبا اینجا انتظار میدان مسابقه را میکشند. زیباییشان را زیر لباسهای کثیفی که به تنشان کردهاند، پوشاندهاند اما این مادیانهای زیبا منتظرند قلب هزاران گنبدی را تا ساعاتی دیگر از جا در بیاورند چون اینجا گنبد کاووس است، کورس اسبدوانی- پاییزه.
یکساعت قبل از شروع مسابقه؛تداركات
دورتادور محوطه اسطبلها را نیزار فرا گرفته. ارتفاع نیها به 3 متر هم میرسد. کمکم اسبها را از اتاقکها بیرون میآورند، لباسشان را میکنند و قدمی میزنند. کسی سوار اسب نمیشود. مربیها میگویند باید آب و غذای اسب همیشه جور باشد. به ویژه در روز مسابقه باید همه چیز تحت کنترل باشد. مربیهای تازهکار از مربیان قدیمی میخواهند به اسبشان غذا بدهند. معتقدند دستشان تبرک است. مربی و صاحب اسب هم راجع به اوضاع اسب با هم صحبت میکنند. نتیجه این صحبتها گاهی باور نکردنیست. تصمیم به دوپینگ برای اسب از همین گفتگوها گرفته میشود. زمان آمپولهای تقویتی هم الان است. این آمپولها روی قلب اسب اثرگذار است و باعث میشود پمپاژ خون سرعت بیشتری بگیرد. در واقع يك نوع محرک است که دوپینگ محسوب نمیشود. آمپولها گران است و به وسع همه صاحبان اسبها نمیرسد که 200 هزار تا یک میلیون تومان خرج اسبها کنند. آمپولها را بیشتر از ترکیه و دبی میآورند. آنها كه پولدارترند دامپزشک حرفهای استخدام میکنند که اسبها را از 2 ماه تا یکسال قبل زیر نظر بگیرد. بسته به قیمت اسبها از 2-3 تا 150-200 میلیون تومان، هزینههای نگهداري اسب هم بالا میرود. اما داستان دوپینگ، داستان دیگری است. عمدهترین مخدر برای دوپینگ اسبها شیره تریاک است؛ هم ارزان است و هم در دسترس. شیره باعث میشود اسبها دیگر دردهای ماهیچهای نداشته باشند و با قدرت و سرعت بیشتری بدوند. جریمه اسبی هم که دوپینگ کرده مبلغ زیادی نیست. برای همین صاحبان اسبها بیمیل نیستند چون چندین برابر مبلغ جریمه را با شرطبندیهای بیرون گیشه به دست میآورند. محرومیتی هم که برای اسب زبان بسته و مالک و چابکسوار در کار نیست.
میگویند روزهای دوشنبه و چهارشنبه قبل از مسابقه روز جمعه اسبها بعد از نماز صبح رها میکنند تا هزار متر بدود. بعد برای اینکه بفهمند اسب چقدر آماده است عرق تناش را امتحان میکنند. اما این شیوهها دیگر سنتی شده. آمپولهای تقویتی اين روزها حرف دیگری میزنند. گردن اسبها میزبان این آمپولهاست و بعد اسبها بال درمیآورند! دیگر در باکسها(جایی شبیه پشت وانت با دیوارهای مشبک و سقف آهنی) بند نمیشوند. شیهه میکشند، خودشان را به اینطرف و آنطرف میزنند. صاحب یکی از همین اسبهای تقویت شده میگوید: «این به خاطر آمپولها نیست. اینها صدای بلندگوی میدان مسابقه را که میشنوند، هیجانی میشوند!» آن وقت معلوم نیست چرا بقیه اسبها سرشان را پایین انداختهاند و علوفهشان را میخورند.

نیمساعت قبل از مسابقه؛آغاز شرطبندي
کمکم سر و کله جمعیت پیدا میشود. جلوی در ورودی که محض رضای خدا یک تابلو هم ندارد، ترافیک میشود. بلیط ورودی 1500 تومان است. ضمیمه بلیط ورودی، جدول مسابقات است. اطلاعات جدولها تقریبا کامل است. اطلاعاتی مثل نام صاحب و سوارکار اسب، اینکه چند بار تاکنون دویده است و هنگام شروع از کدام خانه دپار(دیواری که هنگام شروع اسبها در آن قرار میگیرند) شروع میکند. جلوی در ورودی، بچهها خودکار و تخمه میفروشند. دست همه کسانی که اینجا حضور پیدا میکنند یک جدول و یک خودکار است. اینها لوازم اولیه شرطبندی روی اسبهاست. همه این مردمی که اینجا جمع میشوند به امید برنده شدن و شاید هم پولدار شدن میآیند چون اینجا شرطبندی روی اسبها حلال است. هرچند روی دیوارها و جدولها و تقریبا همه جا نوشته شده این یک نوع عمل شرعی مجاز با عنوان «بذل» است اما همه از آن به عنوان شرطبندی یاد میکنند که این خود دنیای دیگری است در دل دنیای اسبسواری. همه خود را از دورترین نقاط ایران به اینجا رساندهاند. عربها از اهواز و جنوب و کشور، مشهدیها و یزدیها، تهرانیها و البته مردم خود گنبد که تماشاچیان اصلی مسابقه محسوب میشوند. ساختمان فرسوده و رنگپریده کورس اکنون میزبان شور و حرارتی است که همه شهر را در برگرفته. باورکردنی نیست. از هر تیپ و قماشی و از هر شکل و رنگی اینجا پای گیشههای کامپیوتری شرطبندی جمع میشوند. پولدارترها به طبقه دوم ساختمان، قسمت VIP میروند. سر همه توی جدولهاست. توده تماشاگران که طبقه پایین جمع میشوند باید در 20 گیشه کامپیوتری در نظر گرفته شده نتایج مسابقات را حدس بزنند. ارزانترین نرخ برای شرکت در مسابقه 2 و 3 هزار تومان است. با 2 هزار تومان میشود در هر کورس شرط بست یا در مسابقه 3پره شرکت کرد. با 3 هزار تومان هم در مسابقه 5 پره شرکت میکنند. البته این فقط برای وقتی است که شما تنها یک اسب را به عنوان برنده انتخاب کنید. اگر بخواهید احتمالات را بیشتر کنید باید پول بیشتری هم بپردازید. این حالت سقف ندارد و گاهی ممکن است به 9 میلیون تومان و بیشتر هم برسد. اما در گیشههای طبقه پایین از این رقمهای درشت خبری نیست.
تا آغاز مسابقه زمانی نمانده. کسی فرصت جواب دادن به سؤالات ما را ندارد. چشم حرفهایترها به مانیتورهایی است که نشان میدهد چقدر روی یک اسب شرطبندی شده و سود شما در صورت پیروزی چقدر خواهد بود. البته نتایج مسابقهها را فقط از روی کامپیوترها و جدولها حدس نمیزنند. درست جلوی گیشههای شرطبندی، محوطه «مانژ» است. اسبهایی که قرار است در کورس بعد حاضر شوند به این محوطه محصور میآیند تا تماشاگران از اوضاع و احوال اسبها و میزان سرحالیشان مطلع شوند. حرفهایها میگویند اسبهای برنده از خود نشانههایی بروز میدهند که به راحتی قابل تشخیص است. اما قضیه آنقدرها هم راحت نیست. کسانی در میان این مردم پیدا میشوند که آخرین بردشان در شرطبندیها برمیگردد به 8 سال قبل و این یعنی جریان برنده در یک کورس چندان هم از این مسیر طبیعی نمیگذرد! جدای از جریان شرطبندی در باجههای رسمی که سقف آن در یک روز نسبتا خوب با استقبال قابل قبول ممکن است به 50 میلیون تومان برسد، شرطبندیها با رقمهای نجومی جایی خارج از این جریان رسمی شکل میگیرد. معاملههایی که ممکن است گاهی تا 500 میلیون تومان پول را جابه جا کند هرگز وارد جریان بازی رسمی و قانونی نمیشود. اینطور میشود که گاهی با این پولهای سرسامآور ممکن است صاحب اسب اول که بیشترین شرطبندیها روی آن بسته شده، با نیمی از پول این معامله، اسب خود را از مسابقه کنار بکشد یا در بهترین حالت به سوارکارش بگوید: نیازی نیست اول بشویم. دوم و سوم هم خوب است!
اما تنوع شرطبندیها در کورس سوارکاری گنبد به همینجا ختم میشود. عدهای دیگر از تماشاچیهای معمولی به نوع دیگری از شرطبندی رو میآورند. روش آنها اینطور است که اسبهایی را که احتمال برد بیشتری دارند کنار میگذارند بعد بین سایر اسبها در بین خودشان قمار میکنند. آنها که کمی وضع پولیشان بهتر است در اصطلاح خودشان «باجه» میشوند یعنی در نقش همان باجههای کامپیوتری ظاهر میشوند با این تفاوت که خودشان هم سرمایهگذاری میکنند. فرق آنها با باجههای رسمی در این است که آنها دیگر پولی بابت هزینههای مجموعه و تأمین جوایز برندگان دريافت نمیکنند. یکی از دلایل رو آوردن مردم به شرطبندیهای غیرقانونی نیز همین كم شدن هزينه هاي مجموعه از پول برندگان است. هرچند هنوزهمه ترجیح میدهند شانس خود را در باجههای رسمی نیز امتحان کنند.
شروع مسابقه؛ اوج هيجان
حدود ساعت یک بعد از ظهر مسابقه شروع میشود. اسبها میآیند جلوی جایگاه تماشاگران خودی نشان میدهند و میروند سوی دیگر پیست تا پشت دپار قرار بگیرند. شروع مسابقه دور از جایگاه اتفاق میافتد اما خط پایان درست جلوی جایگاه قرار گرفته. این نحوه قرار گرفتن هیجان مسابقه را به طرز چشمگیری افزایش میدهد. در طبقه دوم، در جایگاه VIP، دوربینهای شکاری از غلاف در میآیند. آن طرف، اسبها پشت دپار نمیروند. پارچه روی صورتشان میكشند، با کمربند میزنند به پشت اسب، «چش،چش» میکنند و آخر سر باز هم اگر نرفت، حدود 10 نفر کارگر با ترس از جفتکهای اسب آن را هل میدهند داخل دپار. گزارشگر گنبدی حسابی فضا را داغ کرده. دل توی دل کسی نیست. گزارشگر فریاد میزند و آغازگر، دسته را میکشد. درها به روی اسبها و چابکسواران باز میشود و... این آغاز دمیدن روح به کالبد خسته وبیرمق و رنجور شهر است. همه مردان شهر چشم امیدشان به این خط پایان است که اسبشان اول شود تا شاید خرج بیکاریهای متوالی را یک روزه جبران کنند. اما در پس پشت این همه هیجان و دلهره، جلوی اسطبلها و باکسها، شرطبندی شکل دیگری به خود میگیرد. اینجا خیلی واضح و علنی، به دور از چشم پلیسهایی که قرار است با آنها مقابله کنند، قماربازی جان میگیرد. پارچهها روی زمین پهن میشود. وسط پارچه نوشته:«تکان قبول است» و شمارههای یک تا 6 روی پارچه جدولبندی شدهاند. صاحب پارچه قوطی را تکان میدهد و اطرافیان روی اعداد، اسکناس میاندازند. در قوطی باز میشود و 3 تاس نمایان میشود. اعداد روی تاسها قرار است تکلیف برنده و بازنده را روشن کنند. حالا هرکس پولش را روی عدد درست گذاشته، برنده است و پول
اعداد غلط را به جیب میزند. تعداد پارچهها روی زمین بیش از 10تاست و دور هر پارچه نزدیک 10 نفر بازی میکنند. دست هر نفر هم یک دسته پول است که قرار است با آن ببرد یا آن را ببازد. «3تاس» یکی از قمارهای رایج اینجاست. در هر دور تاس ریختن نزدیک 20 هزار تومان جابه جا میشود. یکی میگوید: «اگر میخواهی کلان بازی کنی برو توی آن باکس.» و اشاره میکند به یکی از اتاقکها. یکی آرام در گوشم میگوید:«نرو، چاقو میخوری!» میگویند آنجا با هر دور تاس تا 500 هزار تومان جا به جا میشود. اینجا از هر فرصتی برای قماربازی استفاده میشود. حتی گاهی روی پلاک ماشینها که از دور میآیند شرط میبندد که زوج است یا فرد! جوانک آه ندارد که با ناله سودا کند، از سرما میلرزد اما لباس گرم برای پوشیدن ندارد آن وقت مینشیند و قمار میکند به امید اینکه با جیب پر از اینجا بیرون رود اما دریغ که آنچه را دارد هم میبازد. خیلیها میگویند بیکاری در گنبد و روستاهای اطراف باعث شده جوانان هرروز بیشتر از دیروز به قمار و اعتیاد روی بیاورند. از یکی از آن جوانها که 3تاس بازی کرده میپرسم چقدر بردی؟ میگوید: 20 هزار تومان باختم.
میگویم: چه کارهای؟
جواب میدهد: کارگری میکنم. کوره آجرپزی، سر زمین، بنایی،... هر کاری که باشد.
- هر هفته میای کورس قماربازی میکنی؟
- آره. کاسبی ما هم اینه. اگه خدا کمک کنه روزی زن و بچهمون رو درمیاریم!
- زن و بچه هم داری؟
- 2 تا زن دارم و 3 تا بچه.
- همیشه روزی زن و بچهات رو از این جا در میاری؟
- هوا که سر میشه، کار هم کم میشه. دیگه این وقت سال کسی کارگر نمیخواد. مجبورم بیام اینجا بازی کنم. بعضی وقتها پول قرض کردم اومدم اینجا بازی کردم. شکر خدا. خیلی وقتها هم بردم.
- بیشترین پولی که تا حالا بردی چقدر بوده؟
300- هزار تومان تو همین 3 تاس.
- حقوق کارگری چقدره؟
- ماهی 200 هزار تومان. اگر هم کار روزانه باشه که روزی 7 هزار تومان.
اسبها پیچ اول را رد کردهاند. جای اسبها عوض میشود. به پیچ دوم میرسند، باز هم جا به جا میشوند. صدای گزارشگر سقف آسمان را سوراخ کرده. زمین زیر سم اسبها قاچ خورده. تماشاچیان فریاد میکشند. مرجانه، ریو دنسر، کابویا، دلداره، آهو سیاه، پانیذ، مگنوم، بالتیکا، وینتر بوی، خانوم خوشگله، راک فلر و ... کدام قرار است اول از خط پایان بگذرد؟ گزارشگر دیگر به طور کاملا رسمی جیغ میکشد، مردم فریاد میکشند و بالاخره... . یکی سرش را در دستش میگیرد، آن یکی از ته دل میخندد و خوشحال است، سومی فحش و بد و بیراه میگوید و پسر بچه 10 ساله سرش را میکند توی قبضی که از باجه گرفته و هورا میکشد. یعنی که بلیطش برده. چقدر برده، معلوم نیست. کامپیوتر معلوم میکند چند درصد به پولش اضافه میشود. گاهی ممکن است تنها 1.2 درصد به پول ابتدایی شرطبندی اضافه شود و این یعنی با 2هزار تومان سرمایهگذاری اولیه، برنده تنها 400 تومان میبرد.

بازی بزرگان
حالا وقتی یک پسربچه 10 ساله برای 400 تومان اینقدر شادی میکند، VIP نشینان باید برای رقمهای میلیونی چقدر خوشحالی کنند؟ پس طبیعی است اگر بلند شوند، هورا بکشند و از خوشحالی همدیگر را در آغوش بکشند و به هم بگوید: چه کار کرد؟! بعد هم همه به برنده تبریک بگویند و خودشان را آماده کنند برای دور بعد. زمین مانژ، پشت ساختمان اصلی پیست است. یعنی پنجرههای پشت VIP رو به مانژ است. برای دور بعد همه پشت پنجره طبقه دوم جمع میشوند که اسبها را ببینند. عدهای مشاوران و اطرافیان مورد اعتمادشان را پایین میفرستند که خبر بیاورند. موبایلها بالا میرود و هر کس گوشهای پناه میگیرد. شرطبندان اصلی برای شرطبندیهای کلان نیاز به اطلاعات بیشتری از مردم عادی دارند. پس باید خبر از یک جایی بگیرند که قابل دسترس همه نباشد. اینجا پای مربیان اسبها هم به میدان قمار باز میشود. آمارها رد و بدل میشود. کدام اسب دوپینگ کرده، کدام آمپول زده و کدام سرحالتر است. همیشه عدهای کارچاقکن هم این وسط وجود دارد. گاهی آنها برای اطلاعاتشان پول خوبی به جیب میزنند. خبر دقیق در زمان کم بین 2 دور کورس ارزش فراوانی دارد که پولدارها قدر آن را می دانند. تماشاچیان عادی هم برگشتهاند پشت گیشهها و نیمنگاهی هم به مانژ دارند که اسب برنده این دور خود را انتخاب کنند. بلندگو اعلام میکند این دور، دور آغاز 5پره است و تماشاچیان محترم برای شرکت در پیشبینی 5 پره به باجههای کامپیوتری مراجعه کنند. 5 پره اصطلاحی است برای یک نوع پیشبینی که در آن 5 اسب برنده(اول تا سوم) در 5 دوره باقیمانده کورس را انتخاب میکنند، بنا به رتبهای که اسب انتخابی میگیرد و با امتیازی که در نهایت کسب میشود، در مسابقه شرکت میکنید. تمام پولی که در این قسمت جمع میشود بین نفراتی که بیشترین امتیاز را کسب کردهاند، تقسیم میشود. اگر تنها 5 اسب را برای 5 دور انتخاب کنید با 3هزار تومان وارد مسابقه میشوید. همه چیز تمام میشود. باجهها بسته میشوند و اسبها به میدان میآیند. موسیقی ترکمنی که بین 2 دور کورس پخش میشد قطع میشود و دوباره گزارشگر پرشور ترکمنی میرود پشت میکروفن. اسبها و سوارکاران خودی نشان میدهند و میروند تا پشت دپار قرار بگیرند. درها باز میشود، اسبها مثل تیری از چله کمان خارج میشوند و تا خط پایان یک بند شلاق میخورند. یک اسب برنده میشود و عدهای از دوستداران آن اسب وارد میشوند تا با اسب عکس یادگاری بیاندازند. مالک اسب هم معمولا از طبقه بالا میآید تا خوش و بشی با اسبش کند و عکسی به یادگار بگیرد. لباسهای مقامهای اول تا سوم را به تن اسبها میکنند و تماشاچیان برای اسبها سوت و کف سر می دهند و همه چیز مثل دور قبل تکرار میشود. عدهای میبرند، عدهای میبازند و عدهای هم که اصلا به اسبها کاری ندارند، دنبال روزی میگردند.
به یکی از مأموران نیروی انتظامی میگویم شما از وضعیت قماربازیهای اینجا خبر ندارید؟ خیلی شکل و وضع بدی دارد. میگوید:«چرا. همه ميدانند. اما این کار آنهاست. از این راه پول درمیآورند.» سرگروهبان كه دل خوشی از کار کردن در اينجا ندارد، میگوید:«همه از آمدن به اینجا راضی هستند. همه یک پولی درمیآورند و میروند. از من که بابت آمدن به اینجا 20هزار تومان میگیرم تا این کارگر که روزی 6-7 هزار تومان دستمزد میگیرد.» همانجا جلوی چشمم یکی از مسئولان پیست که کاور نارنجی به تن کرده میآید و به کارگران دپار 6 هزار تومان بابت کارشان مزد میدهد.
سودای 40 میلیونی
جریان مسابقهها در دورهای مختلف، شکل هم است. تغییری ندارد. فقط حدود ساعت 2-3 ظهر جماعت گرسنه میشوند، شکمشان ضعف میرود و از سکوها پایین میآیند که شکمی از عزا درآورند اما دریغ و درد که خبری از یک پذیرایی جزئي هم نیست. یک پیرمرد با دستیارش پشت چرخ دستی ایستاده و توی تابه روغناش همبرگر سرخ میکند. با چند پر خیار شور و یک نان اضافه و البته سس گوجه فرنگی هزار تومان میفروشد. دستفروش بغلی کباب کوبیده میفروشد. بوی دنبه این کباب و البته دودش همه محوطه را پرکرده. کناری کیک و نوشابه و ساندیس میدهد. یکی دیگر قوری چای میفروشد. به جای استکان، به سبک ترکمنها از پیاله چینی استفاده میکند. یک سطل آب کنار دستش گذاشته و هر پیاله را که میخواهد بشورد، فرو میکند در آن آب و درمیآورد. امکانات و بهداشت در این مجموعه زیر صفر است. اما مردم به همین هم قانعاند. گزارشگر پشت میکروفن پیروزی تیم گنبد را بر تیم مصطفی کارخانه، مربی تیم حريف به همه ترکمنها تبریک میگوید. همه آمادهاند تا مسابقه دور آخر روز جمعه را بین قویترین اسبهای این پیست یعنی تروبردهای 2 ساله تماشا کنند. تروبردها در واقع اسبهای خارجی هستند که قیمتهایی بین 50 تا 100 میلیون تومان دارند. آفتاب پایین رفته و هوا کمکم سرد میشود. تکلیف بلیطهای 5 پره با این مسابقه روشن میشود. آیا جوانان ترکمن به آرزوی خود یعنی بردن 40 میلیون تومان صندوق این بلیط 5 پره خواهند رسید؟ در دپار به روي اسبها باز میشود. در 200 متر اول «میس بیوتی» از بقیه پیشی میگیرد. «ریو دنسر» با چند گام عقبتر در پیاش می دود. در جایگاه و جلوی آن جای سوزن انداختن نیست. همه فریاد میکشند. هیجان در اوج به سر میبرد. 57 ثانیه از شروع میگذرد و میس بیوتی رکورد میزد و اول میشود. تقریبا همه از برد آن مطمئن بودند. به چشم بهم زدنی سکوها خالی میشود. همه جلوی گیشهها هستند. 40 میلیون تومان پول مسابقه 5 پره بین 13 نفر که بیشترین امتیاز را کسب کرده بودند، تقسیم میشود. روز قبل 20 میلیون بین 2 نفر تقسیم شد. هوا رو به تاریکی میرود و مجموعه هیچ چراغی برای روشنایی ندارد. بچههای ترکمن میپرند ترک موتور رفیقشان و به سرعت دور میشوند. اسبها فراموش میشوند. همه به فکر این هستند که امروز چقدر بردهاند و چقدر باختهاند. گرد و خاک جلوی چراغ ماشینها میرقصد. خاک همه جا را گرفته. حقیقت این است که اینجا کسی برای لذت بردن از دیدن یک سوارکاری جانانه نمیآید. اسبها تا وقتی پولسازند، مهماند. اینجا پول حرف اول و آخر را میزند. از ورزش خبری نیست. سراغ نگیرید.